عسل مامان

لالایی

لالايي آی لالايي مهربونم                          گل نیلوفرم ای همزبونم            لالايي غنچه آرامش من                           تویی بهونه نوازش من   بخواب ای چشمه ساره هق هق من        بخواب ای تو دلیله بودن من بخواب تا قلب من آروم بگیره  &nbs...
13 ارديبهشت 1390

درد و دل با خدا

امروز هوا بارونیه فصل ، فصل بهاره ... چه  زیباست  آهنگ برخورد قطره های بارون به پنجره ای که پشت آن نشسته ام و بیرون را نگاه می کنم و چقدر شنیدنی ... بوی باران که به مشام می یاد انگار تازه متولد شدی ، خدایا شکر به خاطر نعمتهایی که به ما دادی ... یا رحمان و یا رحیم به ما هم بده از هر آنچه با کرمت به بندگانت می دهی خدایا تنها امیدمان تویی ای امید بی کسان     خدایااااااااااا ...
11 ارديبهشت 1390

دیر کرد

نی نی گلم خیلی وقته که نتونستم به وبلاگت سر بزنم بعد از عید همش سرم شلوغ بوده ،مامان کارمند یعنی این دیگه می یایی و می بینی  ... خواستم بدونی که همیشه تو ذهن و دل من و بابایی هستی منتظرتیم ناامید نشدیم....  دوست دارم یه چند تایی عکس از وسایلات بذارم تو اولین فرصت عکسها رو  خواهم گذاشت ....  نیومده و ندیده دوست دارم فسقلی من    ...
1 ارديبهشت 1390

سال 90

 لحظه تحویل سال،  بابایی نماز می خوند و دعا می کرد که امسال بیایی و ما رو بیشتر از این منتظر نذاری منم دعا کردم .... راستی می خوام یه چیزی بهت بگم خبر نداری دایی رحیم از چین برات یک جفت کفش کرمی رنگ خیلی شیک آورده  اونقدر بانمکه....  گذاشتم تو اتاق خوابمون رو عسلی .....  بازم  امسال عید جایی نرفتیم تو خونه تنها بودیم هر از گاهی حوصلم سر می رفت ... نی نی گلم بازم می یام بهت سر میزنم فعلاً باید برم تا بعد ... ...
7 فروردين 1390

عیدونه

عزیزکم دیروز با بابایی بردیم کادوهای عید مامان جون و خاله و عمه رو..... دادیم ، خواستم بدونی چهارشنبه سوری آخر ساله قراره برا مامانی هم عیدونه بیاد  حالا قهر نکن تو هم زودتر بیا تا بتونی از خاله و عمه و ..... عیدونه بگیری ،اما هنوز تو پیشمون نیستی ناز نازی من، اما از  مامانی می شنوی بیا گلم من و بابا رو تنها نذار دلمون تنگ شده برات       ، عیدونه نی نی نازم پیش من و بابایی محفوظه ......  فعلاً کار دارم جیگر مامان باید برم ...
24 اسفند 1389

تاسیس وبلاگ

  عزیزکم این وبلاگه توست درستش کردم تا یه روزی خودت بیایی خاطراتت رو اینجا بنویسی   بدنیا اومدنت ، دندون درآوردنت ، چهار دست و پا رفتن ، پا گرفتنت ومهد رفتنت ، مدرسه   رفتنت ، دانشگاه رفتنت ، برای زندگی مشترک آماده شدنت ، ازدواج کردنت و عمر رفته ما ،   پیر شدن من و بابایی  و .................  من و بابایی رو زیاد منتظر نذاری هااااااااااا منتظرتیم   بدو بیا .......  عسل مامان تا به امروز نصف خونه رو تمیز کردم خریدهای عید رو هم تموم کردم هم من، هم بابایی،  تا هفته بعد می خوام کارهای خونه رو تمیز کنم وبعدش  منتظر عیدیم امسال...
23 اسفند 1389
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد