عسل مامان

نی نی عمه

1390/4/17 21:16
نویسنده : مامان
781 بازدید
اشتراک گذاری

 تو خواب شیرین بودیم ساعت 45/8 صبح بود که اس ام اس اومد « سلام دایی منم بهراد ساعت 3 منتظرتونم » وایییییییییییییی چقدر خوشحال شدیم نی نی عمه  بدنیا اومده  پسمممممممممممممممله خلاصه بعدش تلفنی صحبت کردیم و تا ظهر تند تند کارامو کردم         niniweblog.comکه بعد از ظهر ساعت 3 بریم ملاقات ، یک گل نقره هم گرفتیم و دادیم تزئین کردن خیلی شیک شده بود ساعت 3 رفتیم بیمارستان وای وای وای باید بودی و می دی که چقدر بانمک و ناز بود اصلاً صداش در نمی یومد هر از گاهی چشماشو باز می کرد بعد می خوابید بابایی همچین سرش واستاده بود نگاه می کرد که چشام پر اشک شد      niniweblog.com ولی دیگه نذاشتم کسی بفهمه چند تایی هم عکس انداختیم بعدش اومدیم تا شب دلمون پیش نی نی بود همش می گفتیم کاش بیمارستان میذاشت میرفتیم و میدیدیم ....

اینم از روز جمعه ام مون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

heni
19 تیر 90 10:32
سلام پوپک جون خوبی؟؟؟؟؟؟/ ایشاالله یه روز عمه ی نینیت بیاد بیمارستان برای دیدنه نینیه شما از وقتی نینی سایت قطع شده ما رفتیم ایتنجا عضو شدیم اکثر بچه های سایت هستن تو هم بیا عضو شو منتظرتم بوسسسسسسسhttp://www.khanevadeiran.ir/
وفا(مامانهای تبریزی)
19 تیر 90 10:32
عزیزم انشاالله یه روزهم میای خبرازنی نی دارشدن خودت رواینجامینویسی
مامان شاهده
20 تیر 90 9:07
سلام عزیزم من تازه بچم رو از دست دادم اینو به خاطر داشته باش که نداشتنش خیلی بهتر از ازدست دادنشه خدا انشالله یه نی نی زیبا سالم وصالح بهتون بده و گرمی خونتون شه...
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد